تبلیغات
فدای سرت

 

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



شنبه 5 آذر 1384:

 

زندگی با ماجراهای فراوانش
ظاهری دارد بسان بیشه ای بغرنج و درهم باف
ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ است
چیست اما ساده تر از این كه در باطن
تار و پود هیچی و پوچی هماهنگ است
ماجراهای زندگی آیا
جز مشقتهای شوقی توأمان با زجر
اختیارش هم عنان با جبر
بسترش بر بعد فرار و مه آلود زمان لغزان
در فضای كشف پوچ ماجراها چیست؟
من بگویم یا تو میگویی.
هیچ جز این نیست؟
زندگی را دوست دارم مرگ را دشمن
وای اما با كه باید گفت این
من دوستی دارم كه به دشمن خواهم از او التجا بردن
عشق را عاشق شناسد زندگی را من
من كه عمری دیده ام پایین و بالایش
كه تفو بر صورتش لعنت به معنایش
دیده ای بسیار و می بینی
می وزد بادی پری را می برد با خویش
از كجا؟ از كیست؟ هرگز این پرسیده ای از باد؟
به كجا؟ وانگه چرا؟ زین كار مقصد چیست؟
خواه غمگین باش. خواهی شاد
باد بسیار است و پر بسیار.
یعنی این عبث جاری است.
آه باری بس كنم دیگر.
هر چه خواهی كن تو خود دانی
گر عبث یا هر چه باشد چند و چون این است و جز این نیست
مرگ میگوید: هوم! چه بیهوده
زندگی میگوید: اما باز باید زیست
ای خدا ای داور ای دادار
تو آخر وحشت اندوه را نشناختی هرگز
و نفشرده ست هرگز پنجه بغضی گلویت را
نمی دانی چه چنگی در جگر می افكند این درد
ببین غمگین دلم با وحشت و با درد میگرد
خداوندا به حق هر چه مردانند
ببین یك مرد میگرید.

 

عاطفه +شعر , +

ویرایش در [دوشنبه 7 آذر 1384] || [09:11 ق.ظ]

[04:11 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 


 مباحث ..

عمومی...15

عشق ...8

غم...1

شعر ...1


 

 نویسندگان..

عاطفه...25


 

 آرشیو ..

اسفند 1384...1

بهمن 1384...1

دی 1384...3

آذر 1384...14

آبان 1384...6


 

 صفحات ..

 

 نوشته های پیشین..

باز عشق حادثه آفر ید ..-
برای تو..-
..-
..-
..-
..-
..-
..-
بهشت و دوزخ ..-
..-
..-
برکت..-
ترس از خوشبختی..-
..-
امروز..-

Email
[yahoo]

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!