تبلیغات
فدای سرت

 

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



دوشنبه 7 آذر 1384:

 

می گویند دل دادن هنر است ! من هم دل دارم ..  وقتهایی 

 که كسی نبود تا ببردش ، می ذاشتمش لب طاقچه. دلم را

می گم. هر روز صبح تماشاش می كردم. قبل از اینكه خودم

را در آینه تماشا كنم. حواسم بود كه چسبهایی كه بهش زده

م خشك شده باشد.
دلدادگی چیز خوبیه ! فقط نمی دونم چرا درد دارد. اصلا" چرا

 باید درد داشته باشه ؟ مگه وقتی آدم هدیه ای به كسی

می ده باید دردش بیاید؟ ولی این یكی درد داره. اونهم وقتی

 ببینی اشتباهی دل را دادی .. یا زود دل را دادی .. یا زیادی

 دل را دادی .. اونوقت بیشتر درد داره..آن هم درد داره..

 دردی تلخ....
حتی وقتی دلت را می دی به اون كسی كه باید حتی آن

وقتی كه باید ..حتی آن قدری كه باید..باز هم درد داره این لا

مذهب ! ولی حالا دیگر دردش شیرین است ..مزه ندارد ولی

شیرین است ..چراش رو نمی دونم..هیچکس...ندونست...

می دونی  .. بعضی ها دل نمی دهند اما اداش رو در  میارن

 بعد كه آبها از آسیاب افتاد می بینند دلشون همین گوشه

كنارها بوده....
بعضی ها دل را می دن اما به روی خودشون نمی آرن. فكر

می كنن كسر شان میشه اگه بگن دل دادن .. می سوزن و

می سازن و دم نمی زنن.


بعضی ها تا آخر ماجرا دلشون را رو نمی كنن. مثل بازی

حكم. تا آخر بازی نمی فهمی بالاخره طرفت دلی داره كه بده یا نه...
بعضی ها كارشون دل دادنه. اینقدر سریع دلشون رو از

دست یكی می قاپند و به دست دیگری می سپارند انگار كه

دارند آش نذری خیرات می كنن. البته این گروه كارشون

راحت تره. چون در گیر و دارِ این دل دادن ها و گرفتن ها

 دلشون محكم می شوه .. یعنی سفت می شوه .. چه می

گین بهش ؟ .. پوست كلفت می شن .. دیگه هم دردشون نمی آد....
بعضی ها هم كه تا آخر عمرشون نمی فهمن بالاخره این

 چیزی كه دادن رفت دل بود یا نه . تا آخر عمرشون هم نمی

فهمند دلدادگی چه رنگیه.. تا آخر عمرشون بی دل می مونن و نمی دونن با خودشان چه كردن...
می گن دل دادن هنر است .. اما من كه آخرش نفهمیدم ..

كاری كه خسارت داره.. درد داره .. مرجوعی داره .. دیگه چه هنری ست !؟
ولی من شكایتی ندارم. اصلا" دل برای باختنه دیگه .. برای

درد كشیدن .. برای اشك ریختن .. برای بی تاب شدن .. برای هزارتكه شدن...
فقط بین خودمان باشد  .. این بار اگر دل باختی ، همان بهتر

كه دلت را پس نگیری . دل هزار پاره را می خواهی چه كنی

 ؟ آینه ی دق است .. بگذار دلدارت ببردش .. با همان

زخمها .. با همان هزار تكه ها...

 

عاطفه +عمومی , +

ویرایش در [دوشنبه 7 آذر 1384] || [10:11 ق.ظ]

[09:11 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 


 مباحث ..

عمومی...15

عشق ...8

غم...1

شعر ...1


 

 نویسندگان..

عاطفه...25


 

 آرشیو ..

اسفند 1384...1

بهمن 1384...1

دی 1384...3

آذر 1384...14

آبان 1384...6


 

 صفحات ..

 

 نوشته های پیشین..

باز عشق حادثه آفر ید ..-
برای تو..-
..-
..-
..-
..-
..-
..-
بهشت و دوزخ ..-
..-
..-
برکت..-
ترس از خوشبختی..-
..-
امروز..-

Email
[yahoo]

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!